روز سمپاد (!)

4 مه 2011

امروز روز سمپاد بود (سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان!)،همون تیزهوشان خودمون (!).
راهنمایی که بودیم واسه این روز چه برنامه ها که نداشتیم،بهترین روز سال تحصیلی همین 14 اردیبهشت بود.اما یکی دو سالیه که از اینجور چیزا خبری نیست….
مراسم و جشن و اینا نخواستیم،دریغ از یه تبریک خشک و خالی! واقعا شعور تا این حد؟!
حالا اینا به کنار خواستن بهمون کادو بدن،دوره و زمونه عوض شده باید خودت بری کادو رو بگیری اونم به زور،واقعا خنده داره!
.
.
یه پلاکارد زدن تو مدرسه فعالیت های مرکز فرزانگان سنندج،بعد توش نوشته برگزاری اردوی کرمانشاه برای پایه دوم،آخه دیگه چقدر دروغ میگین؟!؟!؟
حالم از هر چی دروغ و دروغ گوئه به هم میخوره!
الانم اعصابم خورد داغوووووون……
حوصله هیچی ندارم….
حالم از مدرسه به هم میخوره……
دوست دارم برم دونه دونه گیسای اون مدیرمونو بکنم!
استعداد های درخشانی رو که 20 سال براش زحمت کشیدن توی 4 سال داغوووون شد!
.
.
.
.
استعدادهای درخشان،قطعه چند،ردیف چند!
:(

بیخیال فیلترینگ!

27 آوریل 2011

خیلی وقت بود وبلاگو آپ نکرده بودم (اون 3 ماهی که کلا در دنیای مجازی نبودم!)،بعد با کلی ذوق و شوق اومدم وبلاگ آپ کنم دیدم ورد پرس و بلاگر ترکیدن (فیل شدن!) خلاصه کلی حالمان گرفته شد و تصمیم به ترک وبلاگ نویسی گرفتیم،ناسلامتی در این کار صاحب نظریم (خودشیفتگی 100 درصد!)
بعد به این فکر افتادم که چه کاریه تازه اگه وبلاگت فیلتر باشه خیلی هم باکلاسه :دی

همه اینها را گفتیم که بگوییم برگشتیم و میدانیم که دلتنگمان شده بودید (نیست که بلاگم خیلی کامنت داره :دی) بسه دیگه چقدر گریه و زاری میکنین برگشتم!

جون من فیل شکن گیر بیارین گهگاهی یه سری به اینجا بزنین بد نیست (قابل توجه اون دسته از دوستانی که فیل(!) ندارن و کم هم نیستن)

مسخره هم نکنین،میدونم که اصلا استعداد وبلاگ نویسی ندارم!

پ.ن یه تکه کلامم نداریم آخر این آپامون بنویسیم،باید یه جمله درست حسابی پیدا کنم

مثل سها نایاب باشین……تا بعد……..(چی گفتم!)
:)

و امتحانات می رسند!

17 دسامبر 2010

آیییییی 2 هفته دیگه امتحانا شروع میشن!

از فردام هر روز امتحان داریم!:(

دیگه نمیخوام مث پارسال بشه همه امتارو گند بزنم!
بزنم به تخته چش نخورم ایشالا میخوام بدرسم!:دی(چقدم به من میاد!)
.
.
.
.
.
.
.
خلاصه این وبلاگ نویسی و نت گردی واسه من نون و آب نمیشه!:دی

پس فعلا تاااااااااااااااا 25 دی باااااااااااای!!!!!!!:-*

هر چه خواست دل تنگم گفتم…

15 دسامبر 2010

چه خوب میشد برگردیم به روزای خوش کودکی…

اونموقع ها که تنها غممون گم کردن دفتر و مداد و پاک کن بود…(یه روز نبود یکی از وسیله هامو تو مدرسه گم نکنم!آخییییییی یادش بخیر!)

ای کاش برمیگشتیم به همون وقتایی که همه چیز برامون خیلی ساده بود،ساده بودیم،ساده زندگی میکردیم…..زندگیو آسون میگرفتیم….

دوستیلمون ساده بود….واقعا دوست همدیگه بودیم….نه مث الان….

چی میشد برگردیم به اون روزا؟
.
.
.
.
دلم برای اونموقع ها خیلی تنگ شده خیلی….

کاش میشد یه بار فقط یه بار دیگه به اون روزا برگردم…
.
.
بچه که بودم دلم میخواست زودی بزرگ شم ولی الان میبینم که هر چی بزرگتر میشم همه چی بدتر میشه…… ….. من اینو نمیخوام

دوست دارم تو همون عالم بچگی خودم بمونم….کسی هم کاری به کارم نداشته باشه…….برام مهم نیست بقیه چی فکر میکنن…برام مهم نیست چی میگن….
.
.
.
همه اش مجبور شدیم یه جور دیگه رفتار کنیم…….من هنوز خودمو نشناختم….اصلا نمیدونم کیم؟!

دوست دارم خودم باشم (البته اگه خودمو پیدا کردم.)

.
.
.
آدما با خاطره ها زنده ان،منم میخوام با همین خاطره ها زنده بمونم….

(الان تقریبا گریه ام گرفته)

………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………

دوباره تعطیلی،دوباره بدبختی!

15 دسامبر 2010

کی گفته تعطیلی خوبه؟!
نه واقعا کی گفته؟!
.
.
.
هر کی گفته واسه خودش گفته!

این تعطیلی های مزخرف که جز بدبختی واسه ما چیز دیگه ای نداشته!

معلما تا میبینن 2 روز تعطیله 60 تا امت میزارن واسمون!
آخه اینم شد زندگی؟!؟!؟
تعطیلی هامونم درست حسابی نیست!!!!
.
.
الان بیکارما ولی اصلا حس درس نیست!
خوب من چیکار کنم درسم نمیاد؟!!!ها؟!
.
.
.
.
آآآآآآآآآه خدای من!!!!:((

ش-م-ر!!!!

12 دسامبر 2010

درس از این چرت تر ندیدم ها!!!!!!

آمادگی دفاعی!!!!!!!اوووووووووووق!

میگه وقتی میخواین ماسک بزنین باید ریشتون کوتاه باشه….خودت ریشویی بیشعور!

اییییییییش!

زودتر این امت چرتو بدیم از دستش راحت شیم!

تغییر،تنوع،فرار از روزمرگی…

11 دسامبر 2010

چی میشد اگه هر روز یه کار متفاوت داشتی که انجام بدی؟!!!!
اگه مجبور نمیشدی مثل یه ماشین زندگی کنی؟!

نه واقعا چی میشد؟!؟!؟!
.
.
.
.
.
حوصله هیچ کاریو ندارم…یه چیز جدید میخوام….یه اتفاق تازه….یه هیجان تو زندگی

خسته شدم….

ای کاش میشد هر روز چیزای جدیدیو تجربه کنی …..امروزت با دیروزت فرق داشته باشه….

ولی حییییییییییییف!!!!!!!!!!

انگار یه جورایی همه آدما به این روزمرگی عادت کردن…..طوری که اگه نباشه اونوقت از نبودش میفهمن که چیزای جدیدیم وجود داره…

داریم خودمونو گول میزنیم….
سعی میکنیم به این زندگی عادت کنیم با اینکه میدونیم برامون زجرآوره…

از هر چیزی که دوروبرمه متنفر شدم…همه چی تکراریه….یه جور….همیشه یه اتفاقایی میفته و یه اتفاقایی نمیفته….همه چیز از قبل پیش بینی شده و تو باید ازش اطاعت کنی….

بهم میگن تو از این شاخه به اون شاخه میپری آخرشم به جایی نمیرسی.درسته من یه کم دمدمی مزاجم ولی هر کسی تا یه حدی صبر و تحمل داره،چیکار کنم دست خودم نیست،تنوع میخوام…..

کاشکی فردا یه اتفاق تازه بیفته….

اون قدیما…

2 دسامبر 2010

چقدر قبلنا خوب بود….اون موقع که تازه تو نودتس عضو شده بودم فکر کنم دی بود…نزدیک امتحانا…

فرزانه همه مونو از راه به در کرد هر روز 4،5 ساعت پای نت بودم به امید اینکه بشم کاربر فعال!
یادمه یه بار با صبا و فرز قرار گذشتیم سر یه ساعت بریم چت باکس بحرفیم!(یادش بخیر اون موقعه ها چت باکس بود!)
چقدر خل بودیما!:دی

اولین کسی که باهاش حرفیدم مائده بود اونم به بهانه ی این که دوتامون عاشق wall-e بودیم.

اولین باری که بن شدم میخواستم آرشو خفه کنم بیخودی بنم کرده بود!(که البته بعدش مجبور شد معذرت خواهی کنه!)

کسرا و کل کلاش با این که اعصاب آدمو خورد میکرد ولی خیلی باحال بود…….اعتراف میکنم که خیلی وقتا کم میاوردم!:دی

نمیدونم چرا ولی از علی بدم میومد فکر میکردم زیادی داره خودشو تحویل میگیره کلا از مدیرا خوشم نمیومد.مخصوصا وقتی که چت باکسو بستن،بعده این کار سایت به هم ریخت،بچه ها از هم دور شدن و …….

الان دیگه نودتس مثل اون روزا نیست،بیشتر بچه ها کنکوری شدن دیگه نمیتونن بیان.یه  سری جدید اومدن،ولی هیچ چی اون نودتس قبلی نمیشه…

یادمه حسام یه مدت تو امضاش اینو نوشته بود:
«چه دیر فهمیدیم خوشبختی همان روزهایی ست که آرزوی سپری شدنش را داشتیم.»

الان دارم معنی این جمله رو درک میکنم….

وب گروهی

30 نوامبر 2010

شنبه سر کلاس کامپ حوصله مون سر رفت گفتیم هویجوری یه بلاگ بزنیم!(با تلخیص و تصرف از صبا!)

تیک تاک!

اسم بلاگمونه (من،فرزانه و صبا)

گفتیم بزار از اونایی که چرت و پرت مینویسن کم نیاریم ما هم میخوایم چرت و پرت بنویسیم!

چرت و پرت چی بود؟!ها مرکب اتباعی!

خلاصه به این بلاگم یه سری بزنین بدک نیست!

جاست دانلود…

25 نوامبر 2010

شارژ مجانی ام جنبه میخوادا!

هر کاری میکنم تموم نمیشه!

امروز روز آخرشه 1 گیگ ترافیک دارم هنوز!:دی

از بس دانلود کردم دارم خفه میشم!

خدا کنه تا عصر تموم شه ضرر نکنم!:دی

………………………………………………………..


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.